هر چه می خواهد دل تنگت بگو

الان دلت چی می خواد؟...دوست داری کجا بودی؟...با کی بودی؟...چه کاری رو انجام می دادی؟ ...هرچی دوست داری بیا اینجا بگو...دوست نداشتی اسمت رو هم نگو...دلم می خواد بدونم چقدر خواسته آدمها شبیه خواسته منه...

پیشم هستی حالا به خودم می بالم

 
همه چی آرومه / تو به من دلبستی

این چقدر خوبه که / تو کنارم هستی



همه چی آرومه / غصه ها خوابیدن

شک نداری دیگه / تو به احساس من



همه چی آرومه / من چقد خوشحالم

پیشم هستی حالا / به خودم می بالم



تشنۀ چشماتم / منو سیرابم کن

منو با لالایی / دوباره خوابم کن



تو به من دلبستی / از چشات معلومه

من چقدر خوشبختم / همه چی آرومه



بگو این آرامش / تا ابد پابرجاس

حالا که برق عشق / تو نگاهت پیداس
.
پ.ن: چقدر با این آهنگ میشه حرف زد...چقدر با حال و روزالان من هماهنگی داره
.
پ.ن: تو عوض شدی...امیدوارم روزی نرسه که از اینکه بعد از سالها دیدمت پشیمون بشم. نمی خوام اون چیزی رو که این هم سال تو ذهنم ساختم خراب بشه...تو نذار این اتفاق بیفته...

لحظه هام ارزونی چشمهای تو

این روزها جزء بهترین روزهای عمرمه...این روزها هیچوقت از یادم نمیره...مثل تمام اون لحظاتی که با تو داشتم، این لحظه ها هم تو ذهن و قلبم حک میشه...این روزها نه رو زمین که تو آسمونهام...برگشتم به همون ده، یازده سال پیش...شدم همون دختر بچه عاشق و مجنون...این روزها پرم از دوست داشتن...لبریزم از دوست داشته شدن...نمی دونم درست تصمیم گرفتم یا نه...ولی میشه بعد از سی سال زندگی برای دیگران، چند روز رو هم برای خودم زندگی کنم. نمیشه؟