خلایق هرچه لایق

 از اون دورها تو پیاده رو میدیدمش. داشت با قدمهای آهسته بهم نزدیک میشد. از همون دور هم معلوم بود چقدر خسته است. قدمهاشو به آروم و به سنگینی بر میداشت. یه کم که نزدیک تر شد بهتر تونستم صورتشو ببینم. به نظر چهل ساله میومد. شاید کمی هم بیشتر. موهای شقیقه اش یه کم سفید شده بود و گوشه چشماش چروک خورده بود. تو یه دستش یه عالمه نون بربری و یه کیسه بزرگ گوجه فرنگی بود و یه دست دیگش یه کیسه که توش یه حلب روغن بود و یه کیسه دیگه پر از تخم مرغ. معلوم بود داره دم غروبی خسته و کوفته از سر کار میره خونه. از یه کار سخت و پر زحمت. زن و یه مشت بچه قد و نیم قد هم منتظر نشستن تا مرد خونه از راه برسه و شامی دست و پا بشه و شکمشون سیر بشه. اونهم چه شامی!!!...صورتش مظلوم بود. از اونها که وقتی میبینی اون هم در این وضعیت نا خودآگاه دلت می سوزه. می دونی زندگیش پر از مشکلاته. می دونی آدمی با شرایط اون تو این مملکت به چه سختی داره زندگی می کنه. تو دلم میگم چرا این همه جوون که از کنارش رد میشن کمکش نمی کنن. چرا یکی بهش نمی گه یکی از کیسه ها تو بده تا من برات بیارم... بعد فکر می کنم کاشکی می شد کمکش کنم. دلم میگیره از دیدن این آدم.......بالاخره بهم میرسه. از کنارم که رد میشه زل میزنه تو چشمام و با خنده چندش آور میگه: *تو بخورم جیگر. خوش به حال اونی که تو رو...*برمیگردم هر چی فحش بلدم بهش میدم...با همون خنده چندش آور در حالیکه داره به راهش ادامه میده نگام می کنه و جوابهای بدتر میده...

شرمنده ی آقایون...فقط خانمها بخونن

 
 
زن خودش را خوشگل میکند چون خوب فهمیده که چشم مرد تکامل یافته تر از عقل اوست.(دوریس ري)

هر زنی از سر هر مردی زیاد است.(ژان پل سارتر)

مردها جنگ را دوست دارند چون بخاطر جنگ ظاهری جدی پیدا میکنند و این تنها چیزیست که نمیگذارد زنها بهشان بخندند.(جان رابرت فاولز)

خداوند مردان را نیرومندتر آفریده است'اما نه لزوما باهوشتر.او به زنان فراست و زنانگی داده است و اگر این دو با هم خوب بکار روند میتواند مغز هر مردی را که تا بحتل دیده ام مختل کند.(فرا فاوست)

زنان از مردان عاقلترند.چون که کمتر میدانند و بیشتر میفهمند.
(جیمز تربر)

مردها همه مانند هم هستند فقط چهره هایشان با هم فرق دارد تا بتوان آنها را از تشخیص داد

یک مرد عبارت است از کلیه ادا و اطوارهای گذشته و امروزش.(الکسی کارلایل)

هيچ فكر كردي چرا خدا مرد را قبل از زن خلق كرد ؟ خب معلومه  قبل از خلق هر شاهكاري يك چركنويس هم لازمه

اگر زنان در مورد شخصیت مردان کمی نکته سنج باشند'هیچگاه تن به ازدواج نخواهند داد.(جورج برنارد شاو)

بنی اسراییل 40 سال در بیابان سرگردان بودند.مردها حتی در آن زمان هم مسیر را نمی پرسیدند(ناشناس)

عوض کردن شوهر فقط عوض کردن مشکل است.
(کاتلین نوریس)

مرد نثر آفرینش است و زن شعر آن.
(ناپلئون)

بسیاری از مردان باهوش زن کودنی دارند'اما به ندرت زن باهوشی پیدا میشود که شوهر کودنی داشته باشد.
(اریکا یونگ)

هر زنی برای شناخت مردان کافیست یکی از آنها را خوب بشناسد.ولی یک مرد حتی اگر با تمام زنها آشنا باشد یکی از آنها را هم خوب نمی شناسد.(هلن رولند)

همه ی مردها بد نیستند.بدتر و بدترین هم دارند(ناشناس)

خدا مرد را آفرید ولی اگر من بودم بهترش را می آفریدم.(ارنا بمبک)

در طول تاریخ نمی توانید مردی را بیابید که اسیر زن نشده باشد.(ضرب المثل هندی)

مامانم به من گفت:تنها دلیل وجود مردها برای چمن زنی و پنچر گیری اتومبیل است.(تیم آلن)

افکار مردان اوج میگیرد و بالا میرود وهمسطح زنانی که با آنها معاشرت میکنند.(الکساندر دوما)

بهترین مردان بزرگ همواره بدترین شوهرانند.(کریستوفر مارلو)

چرا مردان زنان باهوش را دوست دارند؟
بخاطر اینکه دو قطب غیر همنام همدیگر را می ربایند.(کتی لت)

مردی بزرگ است که معایبش قابل شمارش باشد.(ضرب المثل آمریکايی)

شما مردها را چه میشود؟دیدن یک موی بولوند شما را 3 پله از نردبان تکامل پایین می آورد.(ناشناس)

اگر میخواهی فقط حرف کاری زده شود از مرد بخواه و اگر میخواهی آن کار انجام شود از زن بخواه.(مارگارت تاچر)

اگر در دنیا یک زن بد باشد همه ی مردها تصور می کنند زن آنهاست.(ضرب المثل روسی)

مردها بچه هایی ریشو هستند.(توفیق)

تنها یکی از 1000 مرد رهبر مردان دیگر می شود .999نفر دیگر دنباله رو زنهایشان هستند.(گروچو مارکس)

مردها خود را در رانندگی بسیار برتر از زنان می دانند در حالیکه آقایان 87% تصادفات رانندگی را مرتکب می شوند و شرکتهای بیمه از این که به زنها خسارت نمی پردازند سود بسیاری می برند.(ناشناس)

او(مرد)مانند خروسی بود که تصور میکرد خورشید به این دلیل طلوع میکند که قوقو لی قوقوی او را بشنود.(جورج الیوت)

مردان از دو نوع خارج نیستند;یا روی سرشان خالیست یا توی سرشان.(توفیق)

من خواهان سه چیز در یک مرد هستم:ملاحت – شجاعت – وبلاهت.(دوروتی پارکر)

عاقلترین مردان دچار اشتباه شده اند و زنان آنها را فریفته اند ولی همچنان ادعا میکنند که زن عاقل نیست.(جان میلتون)

مردها مثل نوزاد هستند..... توی اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته میشید(ناشناس)

مردها مثل ماشین چمن زنی هستند..... به سختی روشن میشن و راه میفتن , موقع کار کردن حسابی سروصدا راه می اندازند و نیمی از اوقات هم اصلا کار نمی کنند(ناشناس).
 
پ.ن: این فقط یه ایمیل بود...وگرنه من خودم از طرفداران پر و پا قرص آقایون هستم.

چه میشه گفت؟

میگم اون سیستم آمارگیری که اون پایین سمت چپ هست، برگ چغندر نیست، یه چیزهایی هم نشون میده بدبخت...اینکه کی، کِی و با چه آی پی ایی اومده و بهت سر زده...بعد وقتی میبینی اون کامنت بده مال یه دوست خیلی نزدیکه حالت گرفته میشه...

انگار باید نظراتو تاییدی کنم...من اصلا اعصاب جنگولک بازی ندارم

راز موفقیت

واقعا چرا اینجوریه؟ بعضی ها هرچی می نویسن ۵۰۰تا کامنت و ۵۰۰۰تا لایک پای نوشته شون سبز میشه...عجیبه!!!! ...ما که از قدرت خدا سر در نیاوردیم...

ناب ترین لحظه زندگی

از میون تمام اون دقایقی که احساس میکردم متعلق به اینجا نیستم و دارم در زمانی دیگه و مکانی دیگه زندگی می کنم، اون لحظه ای که ولو شده بودیم روی مبل دو نفره و من بعد از اون همه دوری فرو رفته بودم تو آغوشت، همونی که سرم روی سینه ات با ضرباهنگ ملایم نفسهات بالا و پایین میشد و تو آروم موهامو رو نوازش میکردی، همونی که فشار لبهات رو روی موهام چند لحظه یکبار حس میکردم و از هر فکر و خیالی غیر از دوست داشتن تو خالی شده بودم، همون لحظه ای که دستت رو گذاشتی زیر چونه ام و صورتم رو به سمت خودت بالا گرفتیو تو چشمهام نگاه کردی، درست همون لحظه که ناخودآگاه چشمهام بسته شد و هرم نفسهاتو روی گونه ام حس کردم و گرمای لبهاتو روی لبهام، درست همون لحظه زمان ایستاد و اون لحظه به عنوان برترین، ناب ترین و بی تکرارترین لحظه زندگیم  رقم خورد و برای همیشه توی قلب و ذهن و روحم حک شد....

من تموم قصه هام قصه ی توست

حال و هوای آدمی به یه مو بنده. با یک کلمه، یک حرف، یک نگاه، حتی با فکر و خیال زیر و رو میشه. با کاری که انتظار نداری ولی انجام میده. با کاری که انتظار داری ولی انجام نمیده...یه وقتهایی خیلی خوبی، یهو به هم میریزی، یه وقتهایی حوصله نداری و به زمین و زمان بد و بیراه میگی، یهو ذوق می کنی و رو زمین بند نمی شی. یه وقتهایی بدی، یه وقتهایی خوبی، خاصیت رابطه همینه...اونوقت دور و بریهات گ..گیجه میگیرن که چه جوری با یه خل و چل رفتار کنن...

با من ای دوست اگر خوب اگر بد باشی تپش حس من این است...که باید باشی

برای سه روز رفته بود ماموریت. اولین روز کاری سخت مشغول بود و گرفتار. یک بار عصر بهم زنگ زد و با هم حرف زدیم ولی کوتاه.  آخر شب زنگ زد. صداش حسابی خسته بود. گفت می خواستم قبل از خواب باهات حرف بزنم. مدتی با هم حرف زدیم و بعد خداحافظی کردیمو خوابیدیم. پنج صبح با صدای اس ام اس بیدار شدم: سلام عزیزم، صبحت بخیر...سلام، صبح تو هم بخیر. چرا اینقدر زود بیدار شدی؟...خب اینجا که میام دو سه ساعت بیشتر نمی خوابم. کارم زیاده، بفرمایید کله پاچه داغ...مرسی، تو بخور جای من، من از کله پاچه بیذارم.......تا نزدیک شیش و نیم اس ام اسی با هم حرف زدیم. آخرش گفت دارم میرم جلسه هماهنگی تا هفت و نیم، تموم شد زنگ میزنم. دور و بر هشت باز هم اس ام اس فرستاد و باز هم جواب دادم. آخرش گفت الان یه کم کار دارم اجازه میدی؟...اجازه ما هم دست شماست...دیگه چیزی نفرستادم. تا شب هم به جز چند تا اس ام اس تماس دیگه ای با هم نداشتیم. احساس میکردم خیلی کار داره و نباید مزاحمش بشم. آخر شب دو سه تا اس ام اس فرستاد و من هم جواب دادم. فکر کردم هنوز کار داره وگرنه خودش تماس میگرفت...تماس نگرفتمو منتظر شدم. خوابم برد و با هم حرف نزدیم. صبح من براش سلام فرستادم. اون هم فقط جواب داد. دیگه هیچی...گفتم چون کار داری مزاحمت نمی شم ولی جواب نداد. فکر کردم اونقدر گرفتاره که وقت نمی کنه جواب بده...منتظر شدم تا شب. تا مطمئن بشم کار نداره بهش زنگ بزنم. دور و بر ده شب بود که زنگ زد. پیدات نیست؟ ...آخه گفتم کار داری، مزاحمت نشم. نمی دونستم گفتن این جمله اینقدر بهم ریخته اش می کنه...آدمی شد که تا حالا ندیده بودم...حرفهایی میزد که تا حالا نشنیده بودم...زنگ نزدی که چی رو ثابت کنی؟ چون اون روز بهت گفتم کار دارم اجازه میدی با من لجبازی می کنی؟ مثلا زنگ نمی زنی که من زنگ بزنم؟...هاج و واج مونده بودم...نه! من فقط مراعات تو رو کردم. فکر کردم خیلی گرفتاری....ممنون که به فکر منی. لطف کن دیگه مراعات منو نکن...هرچی براش توضیح میدام باز هم حرف خودش رو میزد. اصلا امون نمی داد من حرف بزنم. فایده نداشت. باور نمی کرد که به خاطر خودش تماس نگرفتم. آخر هم گفت بهتر این ارتباط همینجا تموم بشه. دیگه بهت زنگ نمیزنم. تو هم بهتره همین کار رو بکنی. بعد هم قطع کرد...شوکه شده بودم. باورم نمیشد...چند دقیقه بعد بهش زنگ زدم...با بداخلاقی جواب داد. من هم که اینجور موقع ها لالمونی میگیرم نمی دونم چی باید بگم. همین نقطه ضعف باعث میشه فکر غلطش بیشتر درست به نظر بیاد....فایده نداره. قطع می کنه. دو سه تا اس ام اس میفرستم و براش توضیح میدم ولی بی نتیجه است...جواب نمیده...زنگ میزنم. خاموشه....حسابی بهم ریختم...فکرشو نمی کردم همچین چیزی پیش بیاد...کجا اشتباه کرده بودم؟ اصلا مگه اشتباهی هم کرده بودم؟...من فقط می خواستم مزاحم کارش نشم...دیگه فایده نداشت... خوابم برد....

همه اینها رو گفتم تا بگم تمام اون مدت که داشت داد و بیداد میکرد، داشت حرص می خورد، همه چی رو به هم ربط میداد و سعی میکرد متلکهای مودبانه بگه، دم از تموم شدن ارتباط میزد و تلفن جواب نمی داد، ته ته دلم، نه تنها ناراحت نبودم بلکه قند هم تو دلم آب می شد...چیزی که باعث شده بود به همچین جایی برسه برام خوشایند بود. حالا دیگه می دونستم این پیوند محکمتر از اونیه که قطع بشه...

.

پنج صبح با یه صدا از خواب میپرم:

کافر عشقم ولی از بت پرستان نیستم من گلی مثل تو دارم محتاج گلستان نیستم ...صبحت بخیر گلم