به یاد روزهای قدیم
یه روزهایی واقعا حال و هوای نوشتن بهم دست میده... ولی وقتی می بینم ممکنه حتی یک نفر هم دیگه نوشتهام رو نخونه بیخالش می شم
اینجا برام پر از خاطراته... پر از حس های قدیمی که خیلی وقته فراموش شدن...باورم نمیشه خیلی زمان ازشون گذشته...
وقتی میام اینجا انگار پرت میشم به اون روزها... به اون حال و هوا....نوشته های قدیم رو می خونم...دوباره حالم رو حس می کنم...چه خوب شد که نوشتم...
مواقعی میشد که نوشتن تنها چاره بود ... یه حرفهایی رو فقط میشد لینجا زد...
یادش بخیر
دیگه وقتی حالم خوب نباشه جایی رو ندارم که بنویسم... دیگه دوستی نیست که بخونه و درک کنه...حیف شد................



