آخیش... دلم وا شد. لینکها رو داشته باشین که دوباره گذاشتمشون سمت راست صفحه. کلی گشتم از تو کامنتها آدرساتون رو پیدا کردم. تا اونجا که تونستم همه رو لینک کردم ولی انگار چند نفر جا افتادن. هرکی اومد دید لینکش نیست خودش بگه. الانم باید زود برم. صبح اول وقت گفتن بریم پیش آقای عبدی ازمون عکس بندازه می خوان کارت صادر کنن. ساعت ده هم ارائه دارم. باید برم اون ساختمون. آقای مهندس زنگ زد و گفت که نمی رسه بیاد اگرم بیاد آخر جلسه خودشو می رسونه. بچه ها هم هنوز نیومدن. یه ربع دیگه راه میفتم. اگه تا اون موقع نیان باید تنهایی برم. وقتی برگشتم بازم میام اینجا...
 
من برگشتم. ساعت ده رفتیم اون ساختمون و جلسه با کمی تاخیر شروع شد. خوبه خودشون گفتن که بیاین کارتون رو ارائه بدین اما دریغ از یک کامپیوتر. منم که فکر می کردم الان اونجا کلی دم و دستگاه هست و برامون کامپیوتر و ویدئو پروژکتور آماده کردن، با یه فلش مموری فایلمو بردم. رفتم دیدم عین دوره جاهلیت یه تخته وایت برد گذاشتن. مونده بودم چیکار کنم که آقای مهندس خودشون رو رسوندن. این آقا عملکردشون درست مثل علی دایی می مونه. همونطور که علی دایی برای اینکه رکورد تعداد بازیهای ملیش رو زیاد کنه با دوقوز آباد هم که بازی بود خودش رو می رسوند، ایشون هم تصمیم داره رکورد ارائه هاشو زیاد کنه و هر جا باشه بالاخره خودشو می رسونه. قبلا خودش گفته بود که فقط یه مقدمه میگه و من باید کار رو توضیح بدم. اما مقدمه گفتن همانا و اجازه صحبت به کسی ندادن همانا. یه چیز دیگه هم بگم. طبق آماری که به من گزارش داده شده از صبح تا حالا 23 نفر به وبلاگ من سر زدن. اما فقط دو نفر برام نظر گذاشتن. این یعنی چـــــــــــــــــه؟ یعنی اینکه خیلی بی معرفتین. همین