مملی
میون جمعی از روسای با سابقه که زیاد با کامپیوتر میونه ای ندارند و بعضی هاشون هم اون رو موجودی مزاحم که باعث سختتر شدن کارهاشون شده می دونن، نشستم و دارم براشون کار کردن با اوت لوک رو توضیح میدم اون هم به خواسته یکیشون که یه کم از بقیه جوونتر و خوش سر و زبون تره و سعی داره به بقیه نشون بده که اطلاعات کامپیوتری زیادی داره...وقتی داشتم تنظیماتش رو برای اولین بار روی یکی از سیستمها انجام می دادم به جایی رسیدم که گفتم: اینجا نیاز داریم ایمیل و رمز عبورمون رو وارد کنیم. بعد هم رو به همون که از همه جوونتر بود گفتم: میشه شما آدرس ایمیلتون رو بگید تا من برای تست کردن اینجا وارد کنم؟...حالا تصور کنید جمع رسمی...اکثرا رییس بخشها... همه هم دور میز بیضی شکل کنفرانس نشستیم...من هم سعی می کردم حسابی ادبی صحبت کنم و تا اونجا که میشه اصطلاحات رو به کار ببرم...بالاخره مدیر بودن دیگه...اون هم نه گذاشت و نه برداشت خیلی جدی گفت: خواهش می کنم...آدرس ایمیل من هست مملی۲۰۰۰...اول فکر کردم اشتباه شنیدم گفتم:بله؟ گفت: عرض کردم مملی۲۰۰۰...اینجا بود که بی اختیار نیشم تا بنا گوش باز شد و زدم زیر خنده...بقیه هم جا خورده بودن و هاج و واج نگاش میکردن ولی سابقه ی مدیریت باعث شد که جدی بمونن و خنده شون رو کنترل کنن....حالا هی سعی می کردم جلو خودمو بگیرم نخندم...مگه میشد؟...نفس عمیق میکشیدم...به چیزهای دیگه فکر می کردم..اما فایده نداشت...سرم رو کرده بودم تو مانیتور تا صورتمو نبینن و اونها هم فقط شونه هامو که از خنده میلرزید میدیدن...تا آخر جلسه همین طور بودم...حرف میزدم و شونه هام میلرزید...
پ.ن: خوشحالیم که این آلودگی هوا بالاخره به یه دردی خورد...کارمندی یعنی همین دیگه...